محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2263

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حكيم بن جبله آنجا مانده بودند . نامه را نشان دادند كه عثمان نوشتن آن را انكار كرد و گفت نامه ساختگى است . گفتند : « نامه نوشتهء دبير تو است ؟ » گفت : « آرى ، اما بىدستور من نوشته » گفتند : « فرستاده اى كه نامه را پيش او يافته‌ايم غلام تو است ؟ » گفت : « آرى ، اما بىاجازهء من حركت كرده » گفتند : « شتر شتر تو است ؟ » گفت : « آرى ، ولى بىخبر من برده‌اند » گفتند : « يا راست ميگويى يا دروغ ، اگر دروغ مىگويى سزاوار خلع شدنى كه گفته اى بنا حق خون ما را بريزند و اگر راست ميگويى سزاوار خلع شدنى ، به سبب ضعف و غفلت خودت و شرارت اطرافيانت كه شايسته نيست كسى بر ما مسلط باشد كه به سبب ضعف و غفلتش چنين كارى را بىخبر او فيصل دهند . » و هم به او گفتند : « تو يكى از ياران پيمبر و كسان ديگر را زده اى از اين رو كه ترا اندرز ميداده‌اند و مىگفته‌اند پاى بند حق باشى و اعمال ترا نمىپسنديده‌اند به اين صحابى ستم كرده اى و بايد خويشتن را قصاص كنى كه او را زده اى » گفت : « پيشوا خطا مىكند و صواب مىكند ، من خويشتن را قصاص نمىكنم كه اگر دربارهء هر كس خطا كردم قصاص پس دهم خويشتن را به هلاكت اندازم » گفتند : « كارهاى ناروا كرده اى كه به سبب آن سزاوار خلع شدنى و چون دربارهء آن با تو سخن كنند توبه ميكنى اما همان را و امثال آن را تكرار ميكنى . ما پيش تو آمديم و توبه كردى و گفتى سوى حق باز ميگردى و محمد بن مسلمه در كار تو ملامت ما كرد و تعهد كرد كه ديگر چنان نشود اما حرمت تعهد او را نداشتى كه از تو بيزارى كرد و گفت كه در كار وى دخالت نمىكنم . ما بار اول باز رفتيم تا براى تو حجت نماند و عذرى نداشته باشى و خدا را بر ضد تو شاهد كنيم اما نامهء تو به عاملت از دنبال